بادبادک
تمام می شوی روزی از من و دست هایت بوی پرتقال می گیرد نگرانت هستم نگران تلخی آخر پرتقال ها و مدام ناخن هایم را می جوم. مو هایم را جمع می کنم کلاف ه ام بین ریشه های انبوه این درخت ها که بوی دست های تو را می دهند *** در خودم جمع می شوم دست هایم در صورتم می پیچند ناخن هایم در پلکم فرو می ریزند خواب هایم جویده جویده
انگشت های تو را بالا می آورند روی بالشم می کارند. تمام می شوی روزی از من نگرانت می شوم مو هایم را ... جمع می کنم برگ پرتقال ها را از لابه لایشان. . ن. : 1. تایپش کردم که بفرستم واسه گروه. فکر کردم چند وقتی می شه این طرفا بوی شعر و پرتقال نمیاد. 2. من دوستای خوبی دارم. دوستای خیلی خوبی این دیوار به زودی پر می شود... مریم گلی: سلام نمیشه تچدید دوستی کرد در این روز؟ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ممنونم مریم عزیزم. معلومه که می شه. من تا 9 دانشگاه کلاس دارم و بعدش تا 1 بی کارم. من که خیلی دوست دارم ببینمت. چند سالی می شه که از آشنا شدن من و مریم می گذره. یه مریم آسمونی رو زمین. مریم! چه قدر خوش حالم به خاطر انجمن شعر که خیلی چیزا به من داد و یکی ش تو بودی. دلم برای بوی گل مریم و بستنی قیفی تنگ شده مریم جونی: بی مقدمه میگم به دنیا اومدنت مبارک!!! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- منم بی مقدمه میگم که دم شما گرم، عزیز دل. مرسی مریمم. ما خیلی خوش بختیم که هم دیگه رو داریم، حتا اگه خیلی دور. حتا اگه خیلی دیر به دیر. ولی من خیلی وقتا حس می کنم کنار هم بودنمون رو از راه دور. ستاره ی سهیل: :) دوستی تون پاینده ! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چه باید گفت به یه دوست مهربون هم نام؟! مرسی سهیلا جان دختره قلک سفالی دلش می خواد تا شعبه ی بانک توی اتاقش باشه.
مامانش فکر می کنه قلک سفالی به درد نمی خوره. سنگینه. باید صبر کنی که پر
شه و وقتی هم که پر شد باید بشکنیش. دختره قلک سفالی دلش می خواد. مامانش براش یه قلک پلاستیکی که
شکل آقای ایمنیه می خره. یه آقای ایمنی زرد که چشمای کاغذیش همون هفته ی
اول می افته. دختره شبا خواب می بینه که آقای ایمنی داره تو خیابونا دنبالش
می کنه تا بگیردش و اون از ترس می پره بالای در خونه ها. دختره قلک سفالی دلش می خواد. ولی خیلی وقته که داره سکه های
25 تومنی دورنگشو تو شکم آقای ایمنی جمع می کنه و وقتی می خواد پولاشو در
بیاره آقای ایمنی رو کله پا می کنه و هی می کوبه کف پاهاش تا 25 تومنی های
دو رنگ از کلاهش بیفتن. دختره قلک سفالی دلش می خواد و حالا دیگه کلاه آقای ایمنی
سوراخ شده. ولی از این به بعد باید سکه هاشو تو یه شیشه شیر قرمز پس انداز
کنه که فکر می کنه این یکی شکمش هیچ وقت پر نمی شه. دختره از خیر هر چی پس انداز سکه ای و قلکه می گذره. تو غرفه ی صنایع دستی سید عطا پشت یه چرخ نشسته. یه عالمه قلک
سفالی با اندازه های مختلف کنار دستشه. دختره فکر می کنه که خوبه یه قلک
سفالی داشته باشه؟ سید عطا رو به الی می گه اگه بخواید خودتون می تونید
درست کنید. دختره می شینه پشت چرخ و با دستای خودش یه قلک سفالی می سازه.
بعد روشو پر از خط و منحنی و نقش می کنه. دستاش گلی و چسبناک شده و نمی
تونه هی نگه "وای، چه فوق العاده س". پیش بندو باز می کنه تا بره دستاشو تو
سطل بشوره که سید عطا میاد اون پشت و بهش می گه: "... :)" دختره قلک سفالی دلش می خواست. حالا یه دونه کوچولوشو داره که
اسم خودش روشه و موقع خشک شدن توی ماشین یه بار افتاده و یه طرفش کج شده :) و دیوونه ی خیلی چیزای دیگه من به همسر نادر ابراهیمی حسودی می کنم که بهش گفته اجازه نده شبیه هم بشیم. که ما با تفاوتامون کنار هم قشنگیم. به دختر چارلی چاپلین حسودیم می شه که یه آدم خیالی جای باباش براش نامه نوشته. حتا اگه روحشم خبر نداشته باشه. به ماری هسکل حسودیم می شه که جبران می شسته ده صفحه ده صفحه براش نامه می نوشته. حتا اگه حوصله ی آدم نیاد حتا دو خط از اون ده صفحه رم بخونه. به همسایه ی آمیلی که بعد از این همه سال نامه های شوهرشو از پادگان واسه همه می خونه. حتا اگه نخواد قبول کنه که اون قبل مرگش بهش خیانت کرده. دلم می خواد یکی بود که برام نامه می نوشت. اصن بدم می یاد از هر چی ایمیل و تلفن و اس ام اس. دلم می خواد دست خط داشته باشم. دلم یه نامه ای می خواد که یه جاهاییش خط خورده باشه. یه جاهاییش خودکار خوب ننوشته باشه. یه جاهاییش پخش شده باشه. دلم کاغذ تا شده می خواد. کاغذی که یه روزی که کاهی می شه باید آروم بازش کنم تا نریزه. دلم امضاهای عجیب غریب و شکلکای مسخره می خواد. اصن دلم می خواد حسود باشم. خیلی حسود باشم. دلم می خواد یواشکی همه ی نامه هایی رو که صاحباشون مث گنج ازشون نگه داری می کنن بخونم.
مث همه ی وقتایی که برف آخر شب شروع می شه، با حسرت به آسمون
نگاه می کردم که نکنه یه وقت من چشمو ازش بردارم و کم شه سرعتش. نکنه
نَشینه و وقتی خوابم برد بند بیاد. همیشه از بچگی فکر می کردم یکی باید
منتظر برف باشه تا بیاد و همیشه با فداکاری این وظیفه رو به عهده می گرفتم و
جای همه ی اونایی که خواب بودن یه بند حواسم به دونه های برف بود که می
یومد پایین. اون شبم همین طور بودم. که یه دفعه بارون شد برف. همه ی دونه
های ریز می یومدن پایین تا می رسیدن پشت پنجره ی طبقه ی دوم. ان قدر جلوی
چشمای من کنار هم می موندن تا یه ابر برفی درست می شد و بعد با هم می رفتن
پایین. بعد همون جوری عین یه ابر می شستن رو زمین و سفید می کردن همه جا
رو. من هی دست می زدم به ابر برفی تا باورم بشه برفیه. و برفی بود. و من
مطمئن بودم فردا تعطیل می شه. پ. ن. ها: 1. اینو نوشتم که یادم نره بعدن 2. اینو چند شب پیش خواب دیدم. از اون خوابا بود که کلی باهاش کیف می کنی. 3. همیشه فکر می کنم ای کاش یه ذره استعداد کارگردانی داشتم.
اون وقت حتمن فقط فقط فیلم کوتاه می ساختم. یه عالمه ایده تو سرمه که فقط
فقط تو سرمه و هیچ کس نمی تونه بفهمه چیه. اگه یه ذره استعداد داشته باشم
شرط می بندم این خوابم یه چیز درست و حسابی از آب در میاد. 4. من باز یکی و دیدم که ندیدمش؟ باز حواسم نبوده سلام کنم؟ چهارشنبه؟ منظورم کامنت ... ه.
دوسش دارم. اینا رو به یه عده سوپرمخ تو ام آی تی گفته :) خانم ها، آقایان فارغ التحصیل،لطفا كرم ضد آفتاب بمالید! اگر می خواستم برای آینده ی شما فقط یك نصیحت بكنم، راه مالیدن كرم ضد آفتاب را توصیه می كردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی كه سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. اینك این نصایح را خدمتتان عرض می كنم. و بگذار بند هایش روی زمین گِلی شوند. مو هایت را از پشت بباف و بگذار دنباله ی روبان های رنگی اش به آسمان برسد. لباس های خنک زیادی بپوش و بگذار یک در میان دکمه ها هوای بیرون را آفتابی کند. اصلن بی خیال همه ی این ها به خوابت که آمدم برایت بال می آورم باید زود راه بیفتیم و باز کنیم گره کور این ابر ها را که کبود شده اند از خوردن بغض هایشان ولی بدجوری شبیه نباریدن اند. برای افسانه ی عزیزی که خیلی دوست جون منه پ. ن. ها: - نمی دونم چرا انگلیسی میشن عنوانا همش؟! - دلم نیومد ادیتش کنم. - افسانه خانم، با این و اون دعوا نکن. این واسه توئه. :دی - یه هفت بهمنی زود هنگام، می دونی که دلم کوچولوئه، نتونستم صبر کنم. - و برای تمام این روزا ... و بعد: اینو افسانه صفحه ی اول کتابی که بهم داده نوشته: چشمانت را ببند، من برایت لالایی می خوانم! به جایت خواب می بینم! غلت می زنم! چشمانت را که باز کنی سهیلایی با افسانه ای کوچک در دهانت! وقتی عطر هایی را می زنی که دیوانه ام می کنند و بی دست های من به خیابان می روی. پ. ن. Take me now; to a deeper ocean. I can learn love again. (از یه ترانه)
:×
نمیشه بریم بیرون به این مناسبت؟
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست !روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنید تا بیست سال دیگر، به عكس های جوانی خودتان نگاه خواهید كرد و به یاد می آورید چه امكاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور كه تصور می كردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید كه نگرانی همان اندازه مؤثر است كه جویدن آدامس بادكنكی در حل یك مساله ی جبر. مشكلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود كه هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعی كه یك روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می كنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!
با دل دیگران بی رحم نباشید و با كسانی كه با دل شما بی رحم بوده اند، سر نكنید.
نخ دندان به كار ببرید.
عمرتان را با حسادت تلف نكنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است وسرانجام، خودتان هستید كه با خودتان مسابقه می دهید.
ناسزا ها را فراموش كنید. اگر موفق به انجام این كار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.
نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ كنید. صورت حساب های بانكی و قبض ها و ... را دور بیاندازید.
اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بكنید، احساس گناه نكنید. جالب ترین افرادی را كه در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه كنند. برخی از جالب ترین چهل ساله هایی هم كه می شناسم هنوز نمی دانند.
تا می توانید كلسیم بخورید. با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید كمبودشان را به شدت حس خواهید كرد.
ممكن است ازدواج كنید، ممكن است نكنید. ممكن است صاحب فرزند شوید، ممكن است نشوید. ممكن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصكی هم بكنید. هرچه می كنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش كنید. انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همان طور كه مال همه بوده.
دستورالعمل هایی كه به دستتان می رسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آن ها پیروی نمی كنید.
از خواندن مجلات زیبایی پرهیز كنید. تنها خاصیت آنها این است كه به شما بقبولانند كه زشتید .
در شناخت پدر و مادر خود بكوشید. هیچ كس نمی داند كه آنان را كی برای همیشه از دست خواهید داد.
با خواهران و برادران خود مهربان باشید. آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها كسانی هستند كه بیش از هر كس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.
به یاد داشته باشید كه دوستان می آیند و می روند، ولی آن تك و توك دوستان جان جانی كه با شما می مانند را حفظ كنید.
برای پل زدن میان اختلاف های جغرافیایی و روش های زندگی سخت بكوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید كه به افرادی كه در جوانی می شناختید محتاجید.
سفر كنید.
برخی حقایق لاینفك را بپذیرید: قیمت ها صعود می كنند، سیاستمداران كلك میزنند، شما هم پیر می شوید. و آن گاه كه شدید، در تخیلتان به یاد می آورید كه وقتی جوان بودید قیمت ها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام می گذاشتند.به بزرگترها احترام بگذارید.
توقع نداشته باشید كه كس دیگری نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازی داشته باشید. شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی كنید كه كدام خالی می شود یا به شما جاخالی می دهد.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها می شود. دقت كنید كه نصایح چه كسی را می پذیرید، اما با كسانی كه آن ها را صادر می كنند بردبار و صبور باشید. نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است. ارائه ی آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله كشیدن بر روی زشتی ها و كاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم را درمورد كرم ضد آفتاب بپذیرید!
| Design By : shotSkin.com |

